خرید بک لینک
صبح تو کوچه دیدم که یهو از ماشین پیاده شد .سوییشرت سرمه ای قشنگشو پوشیده بود . من وسطای کوچه بودم چندین بار تا برسم سر کو و این بره داخل برگشت نگاه کرد حتی قبل از اینکه بره تو.کلا حالم گرفته شد رفتم

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

محو چشمان تو بودم که به دام افتادم
صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی

#مولانا

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

سه شنبه هوا بارونی بود و ظهر راه افتادیم سمت کاشان .ترافیک خیلی شدیدی بود از تهران تا قم همین باعث شد که دوازده شب برسیم تازه. رفتیم دیدیم اونایی که قبل ما تو خونه بودن به خیال اینکه ما امشب نمیایم

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

باید برم حموم لاکمو با مشقت پاک کنم ظرفا رو بشورم وسائلمو جمع کنم اتاقمو جمع و جور کنم تا سه و ربع خودمو برسونم جلو خونه مائده اینا. یه دنیا درس نخونده دارم.یه حال گرفته و یه هوایی که بشدت میباره

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

دیروز قرار بود میم ح رو ببینم .رفیق ریزه میزه ِ کیوتم. خاله فرشته اینا اومدن شام خونمون و حسام هم بود.نگاهش میکردم فکر میکردم چقدررر بهش میاد که رو کشتی کار کنه.چقدر کارش مناسبشه.چقدر تغییر کرده.قبل

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

امروز چهارمین پنجشنبه بعداز اون شب استش. بغیراز ساعتی بعد اون حرفاش که یکم بی صدا از چشام اشک اومد اون گریه ای که باید ازم سر نزد. امروز گریه کردم از ته دل هق هق طور .اینگاری بالاخره فهمیدم چی شده.ا

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 10:32

صفحه بندی